درباره آدوری ها/ داوود آتش بیک - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
آدوریها نوشته علی چنگیزی روایت خانواده آدوریهاست، رمان از گذشتههای دور تا به امروز میآید و از نسلهای مختلف این خانواده میگوید. در مجموع آدوریها را دوست داشتم. به گمانم از آثار خوب و با کیفیتی است که این روزها تحت عنوان رمان منتشر میشوند. دست کم قصهای دارد که پیش میرود در جمعی گفتم رمان آدوریها قصهای...
باز هم درد معده - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
دیشب باشگاه بسیار خوش گذشت. از معدود روزهایی بود که سه ساعت در باشگاه ماندم. غالبا یک ساعت و نیمه سر و تهش را هم میآورم. برگشتنا خیلی گرسنهام شد. چیزی در خانه نداشتم جز تن ماهی. همین را خوردم، زیاد خوشمزه هم نبود. بدمزه هم بود. نمیدانم چه حسابی است که مزه تن ماهیهای قدیمی خوش بود و حالا بدمزه شدهاند...
درباره عکسی از شهید حججی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
صورت شهید را مقایسه کنید با داعشی پشت سرش که چرک و ژولیده است و ردی از خون روی گونهاش. نماد تنها کاری که میکند: خونریزی. روی صورت داعشی ریش زشتی سبز شده، گویی به زور و با بدسلیقگی تمام به صورت گوشتالودش چسباندهاند، سبیل ندارد، انگار عمد داشته خودش را بدترکیب و بدگل کند. توی دستش چاقویی دارد. چشمهایش...
استانبول روز اول - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
ساعت دو صبح از خواب بیدار شدیم. بنده خدا پدرم گفت خودش مرا به فرودگاه امام (ره) میرساند. یکساعتی تا آنجا راه بود و ما که سه صبح راه افتاده بودیم وهار صبح رسیدیم به فرودگاه. ایستادم در صف بازرسی که سی دقیقهای طول کشید و ساعت پنج و نیم توی سالن ترانزیت بودم. هواپیما سر ساعت هفت پرید. ایرباس مرتبی بود....
صبجانه استانبول، روز دوم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
هتلی که محل اقامت من است، جای رو به راهی است. از ساعت هفت صبح تا ده صبحانه میدهند. هر آنچه خوردنی و نوشیدنی هست که به ذهن آدم میرسد و نمیرسد داشت. از انواع کالباس تا انواع پنیر و نوشیدنی گرم و سرد و نمیدانم انواع میوه. کلا معرکه بود.
مسجد سلطان سلیمان ، روز دوم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
شهر کماکان در نظرم بدگل است، اما بدون استرس، چیزی در شهر نیست که روی قلب آدم بنشیند. سر هر کسی به کار خودش است. امروز به قشنگترین مسجد عثمانیها رفتم، مسجد سلطان سلیمان. زیباترین بنایی بود که دیدهام. مسجدی از سنگ مرمر و عظیم. تنها سه سال طول کشیده است تا کف سازی این مسجد تمام شود، پس از آن یکسال به ک...
روز سوم استانبول، جزیره بویوک ادا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:49
جزیره بویوک ادا یکی از جزایر نه گانه پرنس در دریای مرمره است. ما به اسکله استانبول رفتیم و سوار کشتیهای مسافربری به مقصد جزایر شدیم. هوا خوش بود و بارانی نم نم میبارید و باد خنکی از وسط دریا میوزید. کشتی پر بود از ایرانی و عرب. کشتی آرام آرام آب آبی دریا را میشکافت و پیش میرفت. از کنار یک کشتی بزرگ ...
عمیقا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:33
عمیقا خسته و بیانگیزه هستم. چرخه زیستی فکری و روحیام سخت منفی است. مباد در این گستره منفیبافی تصمیمی بگیرم.
دوشنبه روز گرمی بود - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 13:24
دیروز زیاد حالم خوش نبود. سر درد داشتم که تا شب هم خوب نشد. شب قبلش باشگاه رفته بودم و سردرد گرفته بودم و توی اداره هم رو به راه نشدم که هیچ بدتر هم شدم. غروبی هم که رسیدم خانه سر خودم را گرم کردم تا زمان خواب برسد. کار مثبتی انجام ندادم. باید رد این روزها درس هم بخوانم چون مصحابه دکتری نزدیک است. د
شیشه و سنگ - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:00
قلبم انگار از کار افتاده است. روزگار چنینش کرده است یا... زندگی جایی برای دوست داشتن نگذاشته است یا... آدمها این بهترین حس بشر را ویران کردهاند با خمودگی، با بیتفاوتی و دلزدگی. مثل ساعتی زنگ زده شده است، آن چیز که قلب نامش دادهاند. آنچه هم جسم است هم جمال و هم جلال در روزمرگی پلاسید.
علی چنگیزی: ادبیات تالیفی اُفت کرده و این مساله ربطی به ممیزی ندارد - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 14:22
برنده جایزه هوشنگ گلشیری، که اخیرا رمان «آدوریها» را با نشر چشمه روانه بازار کتاب کرده، معتقد است سطح داستاننویسی در بین نویسندگان کاهش یافته و این مساله سلیقه ناشران را نیز نازل کرده است؛ آنقدر که به انتشار کتابهای بیکیفیت میپردازند. علیچنگیزی در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی آنا با انتقاد از سطح
درباره آناتومی افسردگی نوشته محمد طلوعی - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 10:36
آناتومی افسردگی نه افسرده است نه آناتومی دارد، کتابی است میانه بالا، کمعمق و به زعم من نازیبا. ملال از سر و روی کتاب میچکد. روغنمالی شده است و مثل اسمش پر قمپز اما تهی است.پیرمردی نود و یکساله برای اینکه اتانازی کند، پیش پسری میرود. یک میلیون دلاری پول به همراه دارد. پیرمرد سالها دور از وطن زند
نور - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
شهر نور در بخش شرقی مازندران میدرخشد. شهر بزرگ و شیک و تر و تمیزی است. با فروشگاههای بزرگ و برندهای معتبر. جنگل و ساحل معرکهای هم دارد که به دلیل دور بودن از چالوس کمتر صدمه دیده است. رویان هم شهر کوچکی است کم و بیش چسبیده به نور، جنگل زیبایی دارد که قبلا رفتهام و این بار تنها به کنار دریا رفتیم
عملیات تروریستی در تهران - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
امروز در تهران و در مجلس، عملیات تروریستی انجام شد که چند ساعتی هم طول کشید. بیش از ده نفر شهید شدند و پس از درگیری نسبتا طولانی تروریستها کشته شدند. همه شوکه بودند، اما کمتر کسی احساس ترس میکرد. میگویند تروریستها از بعضی از مناطق ایران بودند که عضو داعش شدهاند. حمله تروریستی نشان داد که حضور ابران ...
حساسیت - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
دیشب به دلیلی نا مشخص هم معده درد بدی گرفتم و هم حساسیتم آزارم داد. با معده درد تا همین الان هم درگیرم اما حساسیتم با شربت و قرصی که داشتم برطرف شد. منتها این شربتها خواب آورند و تا همین الان که ساعت نزدیک یازده و نیم ظهر است نتوانستهام از رختخواب بلند شوم. گمانم تا عصر با این خمودگی درگیر باشم.
ناراحتی معده - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
تمام روز به درد معده و بیحالی گذشت. مستاصل شدهام.
دردي است غير مردن - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
بعضی عضوهای درونی هستند که آدم حسشان میکند. انگار همیشه هستند. وجودشان را با درد ثابت میکنند. جایشان برای تو معلوم است، کارشان معلومتر.برای من معده و کلیه این طورند.معده درد همراه همیشگی من است. وقتی درد میگیرد که اغلب هم درد میگیرد هزار قلم فکر میکنم تا از شر دردش نجات پیدا کنم.اول آب میخور
قهوه تلخ آقاي نانويسنده - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 22:00
همکارم اینکتاب، یعنی قهوه سرد آقای نویسنده، را روی میزم دید، گفت میخواهد بخواندش. هر چه گفتم کتاب خوبی نیست، نخوان گوش نکرد.امروز گفت: عجب کتاب مزخرفی بود.نه عالم است، نه ادیب، نه چیز دیگری.این مزخرف بودن را فهمید و ناشرش نفهمید.عجیب است. روزی که رفته بودم نمایشگاه، صفی که برای خرید این کتاب بسته
حسین سنجدی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:23
این حسین سنجدی در محل کار پدرم مطلبی بود. اسم اصلیاش حسین ایلاقی بود. ایلاقیها از ولایتی به نام حسینه بود، که در انتهای بلوار جمهوری اسلامی قرار داشت، یا از این سمت در ابتدای بلوار جمهوری اسلامی، بعد از توسعه کرمان به سمت بلوار جمهوری اسلامی که به نوبت خودش جای خلوتی بود، حسینیه افتاده بود در حاش
درباره پرسه زير درختان تاغ - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:23
"پرویز" جوانی است که مشغول مرمت یک کاروانسرای قدیمی در کنار یک روستا در حاشیهی کویر است و در اتاقی در همان کاروانسرا زندگی میکند؛ مثلاً تصور کنید جایی حوالی استان کرمان و سیستان و بلوچستان. خانوادهی او در کرمان زندگی میکنند، پدرش حدود سه سال قبل بر اثر سکتهی مغزی زمینگیر شده است. در ابتدای داس

برچسب‌های مرتبط

هالووین بازی | بازی هالووین باب اسفنجی | بازی هالووین باربی | بازی هالووین انلاین | دیزی سرا | دیزی بار | دیزی سفالی | رفیق الله | رفیقم کجایی | رفیق نامرد