جامعه کهنه

خرید بک لینک
کمی کمرد درد داشتم و یک هفته است که باشگاه نرفته ام. دیروز بابک از اینکه بخشی از پول فروش ماشینش را بهش نداده اند گله کرد و گفت می خواهد شکایت کند. ماشین به نام من بود من گفتم من شکایتی ندارم. انقدر این فروش ماشین احمقانه بود که دیگر تاب فکر کردن بهش را ندارد. یک دفعه دنگش گرفت که می خواهم ماشین را بفروشم. قیمت بود یک میلیارد و صد. خلاصه قولنامه ای نوشته بودند و اگر بابک انصراف می داد صد میلیون جریمه می شد و اگر طرف مقابل انصراف می داد هفت میلیون. گفت بنگاه دار است. من گفتم اشتباه کردی به بنگاهی جامعه کهنه ...ادامه مطلب

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 0:02

بعضی چیزها را واقعا نمی شود نوشت و گفت. امروز اما روز عجیبی برای من بود. هر روز آدم جنبه های زشت تری از نوع بشر را می بیند که نمی داند می شود از ان بدتر هم شد یا نه اما گویا میشود. امروز روز ورزش هم بود که باز نرفتم. فردا هم نمی روم. حوصله ام نمی گذارد.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 0:02

زیاد حوصله نداشتم. کمی توی اداره موسیقی گوش دادم و کارهای اداره را انجام دادم. باید آلمانی هم بخوانم. بابک دیروز گفت از خریدار یا دلالی که ماشینش را خریده شکایت کرده و وکیل هم گفته به نتیجه می رسی و اگر قولنامه جدید را امضا نکرده بودی به همان مبلغ قبلی می توانستی پول دریافت کنی. اشتباه پشت اشتباه. در هر حال موضوع کمی برایش روشن شد. آدم های ناجوری بودند و مخمصه ای برای ما درست کردند به خصوص برای برادرم که خودش خودش را انداخت توی دردسر. جامعه کهنه ...ادامه مطلب

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 0:02

جامعه کهنه ...ادامه مطلب

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 23:42

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 20:58

صفحه بندی