دریاره خانه پدری
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 18:01
خانه پدری فیلم تلخی است درباره قتل ناموسی در طول دوران در یک خانواده و در یک خانه. پدر ی دخترش را با کمک پسرش به دلیلی که مشخص نیست میکشد . دختر قبلش بو برده چون گور دختر را در زیر زمین کندهاند. کار کشتن را برادر دختر انجام میدهد و بعد هم برادر پدر، یعنی عمومی مقتول سر و کلهاش پیدا میشود که آیا کشتی...
فوتبال
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 18:01
امروز رفتیم فوتبال بازی کردیم. فوتبال خوبی هم بود. بد هم گل نزدم. اما در نهایت پا درد بدی گرفتم. خانه که رسیدم پا دردم بدتر شد و بیاندازه هم عطش داشتم. کمی طول کشید تا حالم جا آمد. فردا هم میخواهم بروم وزنه بزنم. حال همه بهتر شده است پس از کرونای سنگین که گرفتند. اما پدرم فعلا بویاییاش را ازدست داده...
داغ
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 18:01
هوا گرم نیست. روراست داغ است. صبح ساعت شش هم داغ بود. توی راه غالبا مولوی گوش می دهم امروز هم همین کار را کردم. روز اول ترم تابستان بود اما تعداد کمی از دانشپذیران امده بودند. کرونا باز توی اداره پخش شده و توی راه روها یکان یکان همکارها بیمار می شوند. به هر کسی که می اید و بدون ماسک است یک ماسک می د...
چرا روزها اینگونه شده
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 15:30
تا به حال روزهایی تا به این حد بی کیفیت نداشته ام. چنان راه می روم و چنان در فکر این موضوع و آن موضوع هستم که نمی فهمم چه طور امدم و چه طور رفتم. به دلایل نامشخص هم در منزل انرژی ندارم کاری انجام دهم. روزها را هل می دهم. دیروز هم رفتم باشگاه و استخر که همان اول شانه ام خورد به در و زخم شد این شد که ...
محاسن جابه جایی با مترو
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 15:30
این مترو وسیله جالبی است. علاوه بر این که ایمن است و به سرعت هم طرف را به مقصد می رساند برای من این حسن را هم داشته که در ساعتی که در مترو هستم کتاب صوتی گوش کنم. بوستان را کامل شنیده ام. البته باتوجه به ارادتی که به سعدی دارم دو بار بوستان را شنیده ام. حالا هم نوبت مثنوی است که آن هم معرکه است. آدم...
کمی تخفیف
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 15:30
دیروز سر درد بدی داشتم. اداره نرفتم و کمی بیشتر خوابیدم اما باز هم سردرد من خوب نشد. با پدر و مادر ساعت ده رفتیم اندیشه تا بحث وام را حل کنیم و مشکل هم حل شد و کار راه افتاد. بعد زنگ زدند که وام بیست تومنی هم درست شده که من یک راست از آنجا رفتم تا نامه معرفی را بگیرم. گرم و داغ بود. ناهار نخوردم و ...
لنگ لنگان
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:07
راه رفتن با پای داغون تقریبا غیرممکن است. امیدوارم در دو یا سه روز آینده بهتر شوم اینجور لنگ زدن جالب نیست. نشد باشگاه هم بروم و لنگان لنگان برگشتم منزل. Adblock test (Why?)
...
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:07
دیروز یکی دیگر از همکاران ما پس از دو سالی مبارزه با بیماری سرطان فوت کرد. آدم قوی بنیهای بود اما به سرعت توانش را از دست داد. نخست کرونا گرفت و گمان میکرد کرونا زده است به پایش و به این دلیل لنگ میزند اما بعد مشخص شد سرطان پیشرفتهای دارد که به پایش زده است و درمان هم چندان موثر واقع نشد. مرگ سرنوشت...
یک چیزی کم است
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 15:07
این روزها اداره زودتر آغاز می شود. پنج شصبح بیدار می شوم با بدبختی و شش، شش و ربع می زنم بیرون. زود می رسم سر کار. کمی بدنم کم آورده است و مداوم خسته ام. هم به این دلیل که در راهم و هم به دلیل مشغولیت ذهنی. کرایه خانه ها بسیار زیاد شده است و ممکن است مجبور شوم جا را عوض کنم. البته اگر جایی گیر بیاور...
خاک
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 14:18
برگشتن از اداره بود که به همکارم گفتم خاک شده. گفت ابر شده و باران می باردو من گفتن خاک شده. رفت و من را رساند زیر گذری که اکباتان را وصل می کند به شقایق. رسیدم خانه کولر را روشن کردم و هنوز بوی خاک می امد. شب که شد زود خوابم برد و صبح نشده همکارم گفت که تعطیل شده است. روز سه شنبه وقت شد تا بعد از م...
تهی از نابغه
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 14:18
به مخمل گفتم که روزگاری نوابغ سمت هنر می رفتند و باید آنجا جست و جویشان می کردی. اکنون قطعا این طور نیست. نوابغ امروز که دنیا را تغییر داده و تاثیرات بزرگی بر جهان گذاشته اند یا می گذارند در حوزه آی تی و ژن و تکامل فعال هستند. دیگر هنر چیزی است به شدت شخصی. حتا شخصی هم نیست چیزی است که نیست مربوط به...
سعید تشکری درگذشت
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:11
سعید تشکری درگذشت. با او در جایزه جلال آل احمد مدتی همکار بودم و این اوخر در سایت نقد داستان. تشکری نویسنده ای توانا و منتقدی داستان شناس بود. خدا بیامرزد. Adblock test (Why?)
جدال بی پایان با طبیعت/درباره سوز سفید/رضا فکری
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:11
اقلیم از مهمترین عناصر جهان داستانیِ علی چنگیزی است و داستانهای او اغلب عرصهی چالش انسان با طبیعت خشن و بیرحماند. طبیعتی که مدام مقابل انسان میایستد و در برابر کوچکترین اشتباهاتاش، عاری از هر گونه مضایقه و تسامح، سنگینترین مجازاتهای ممکن را جاری میکند. چنگیزی از همان اولین رماناش، «پرسه زیر درختان ت...
تئاتر در گرما و شرجی/ درباره هاملت در نم نم باران.
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 4:36
«هاملت در نم نم باران » مجموعاً چهار داستان خواندنی دارد. آنچه داستانها را به هم مربوط میکند، «تئاتر » است و نقشهایش، یعنی علاقه اصلی نویسنده جنوبی اش، «اصغر عبدالهی» که بیشتر فیلمساز و فیلمنامه نویس شن
خستگی
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 4:36
کمی احساس خستگی میکنم، چه بسا برای تغییر فصل باشد یا ملالی که محصول طولانی شدن در منزل ماندن است. یا عدم امکان دانشگاه رفتن. پیش از این چند کلاسی را به عنوان شنونده آزاد در دانشگاه علامه شرکت میکردم
اداره
-
تاریخ: 1399/7/3 ساعت: 4:36
اول ترم است و سرم بسیار شلوغ. سعی میکنم در منزل کنی کتاب بخوانم و مطالعه کنم. اگر بشود اما کار گاهی تا منزل هم میآید، زین سبب کمی سر درد و گردن درد مزمن دارم که انکار رفتنی نیست باید با ورزش جبران ک
دانشکده، یک روز خلوت/روز نوشته ایام کرونا
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
دانشکده امروز هم خلوت بود، بدون دانسجو، دانشکده لطفی ندارد. امور عقب افتاده را انجام دادم، شنبه باقی کارها را انجام میدهم که ارتباطی با حضور دانشجو ندارد.
سروهای مفرغی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
علی چنگیزی نویسنده جوانی که با نگارش سه گانه اول داستانی خود نگاههای زیادی را در میان مخاطبان و منتقدان ادبیات داستانی دهه هشتاد به خود متوجه کرده بود. پس از یک دوره سکوت و بیخبری از تألیف رمان تازه
روز سرد بارانی/روز نوشته ایام کرونا ۲
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
صبح حالم خوب بود. زدم بیرون برای تعویض روغن. طرف گفت الف ایرانی بریزم یا فرانسوی. گفتم اگر تقلبی نیست فرنگی. بعد از دهانش در رفت که اماراتی است. اولش تصمیم داشتم بهران بریزم اما چون از اول روغن الف ری
مادر/روز نوشته ایام کرونا ۳
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
خواهرم کم کم دارد مادر میشود. کلی کتاب قصه خریده است تا برای دخترش قصه بگوید، وسایل بچهاش را کم کم میخرد. خواهرم عاقلترین بچه خانواده است، نه بیجهت درس خواند، نه عمرش را تباه مطلب بی هوده کرد، ازدواج کرد مادر شد، بهترین کار دنیا. حالا ما هم منتظریم تا فرزندش به دنیا بیاید. شاید مرداد ماه.