شیفت امروز/رو نوشته ایام کرونا ۴
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
امروز شیفت من بود، شکر خدا همکاران و مراجعان اکثرا رعایت میکنند و سعی میکنیم ارباب رجوع مراجعه غیر ضروری نداشته باشند و دانشجویان هم رعایت کردهاند. روند اوضاع کرونا در ایران با توجه به آمار رو به ب
ارزش خرد و دانش/مولوی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
دانی که چرا دار مکافات شدیم؟ ناکرده گنه، چنین مجازات شدیم؟ کشتیم خرد، دار زدیم دانش را در بند و اسیر صد خرافات شدیم!
ترانه قدیمی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
نشستم و اتفاقی چند آهنگ قدیمی گوش دادم. یکیش مربوط به گروه کری بود مال پنجاه سال پیش، چقدر قشنگ و خاطره انگیز بود. مادر من هم در یکی از این گروههای کر عضو بود و همیشه عکسهایش را با افتخار نشان میدا
خجالت بکش/ایام کرونایی ۵
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
خبرگفتن بیبیسی درباره ویروس کرونا در ایران، خبررسانی نیست، روراست خباثت و هراس پراکنی است. بیبیسی بدون اشار به کنترل این ویروس در ایران و موفقیت کادر درمانی در بهبود مبتلایان که رقمش بیش از پنجاه
پمپ بنزین/ایام کرونایی ۶
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
صبح رفتم پیش استادم، نبود. اتاقهای دانشکده را تقریبا بسته بودند و مراجعه کننده نمیتوانست وارد اتاق شود. در ورودی هم ضدعفونی کننده گذاشته بودند، برای محل کار ما هم لازم است. مراجعه کننده نباید وارد ش
ادرار شتر/ایام کرونایی ۷
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 13:12
نادانی، عذرخواهی میکنم،ادرار شتر را نوشیده برای مداوای کرونا یا هر کوفت و مرضی، جهل او را ای کاش میشد مداوا کرد که از هر کرونایی برای این جامعه خطرناکتر است. آبرویمان را نادانی در هفت آسمان میبرد. نادانی و جهل مداوایش خرد است نه ادرار حیوان بینوا، بینوای نادان.
آخر سال یک جوری شده
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
ساعت کار اداره کم شده است و تقریبا بدون دانشجو، دانشکده لطفی ندارد. خودم مختصری سر درد دارم که به گمانم مربوط به آلودگی است. دیشب را بی نهایت بد خوابیدم و کابوس دیدم. آخر سال یک جوری شده.
حساسیت فصلی
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
حساسیت فصلی دارم و فین و فین افتاده م. سق دهانم هم بدجور می خارد، بدی ش عطسه ست. تا عطسه کنی صد نفر آدم نگاهت میکنند. به هر حال وقتی باران می آید کمی بهتر می شوم اما با آلودگی بدتر. از ساعت 12 ظهر هم خوب می شوم تا شب که دوباره شروع می شود. روزها را با بی حوصلگی می گذرانم و شب ها هم از سر اجبار زود م...
احوال پرسی
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
بجا و نابجا از دوستان و آشنایان و حتا کسانی که با ایشان قهر هستید و کدورتی دارید احوالی بپرسید. من تقریبا ااین کار را کرده م. در این روزها، هیچ چیز مثل همدلی نمیتواند راهگشا باشد و امید آفرین. اینکه ما در کنار هم هستیم و انشالله از پس این مشکل ملی هم برخواهیم آمد. ولو گله داشته باشیم از کیفیت بعضی ا...
بوی عیدی
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
یک روزی در انتهای سال هست که آدم بوی سال جدید را می شنود، امروز برای من چنین بود. بوی عید می آید.
همکار نیا
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
امروز همکار ما با سرماخوردگی آمد اداره، دیگران شاکی شدند و غر زدند، گفتند چنگیزی تو برو بگو که چرا امدی و فلان. چون بدبختانه یا خوشبختانه رک هستم (و متاسفانه گاهی این خلقم برای دیگران آزار دهنده است) گفتم که چرا آمدی و همکاران را که سیستم ایمنی ضعیفی دارند بیمار می کنی و... گفت که دیگر انقدر که من م...
دانشکده عملا تعطیل
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
کارهای اداری دانشکده در حال انجام است اما اموزش متوقف شده است متاسفانه. حالا باید راهکاری اندیشید برای از سر گرفتن آموزش. متاسفانه در زمینه آموزش مجازی کم کار کرده ایم که راهکار مناسبی هم در این شرایط و هم در شرایط مشابه است و حتا برای تکمیل آموزش در شرایط عادی هم ثمربخش است. گاهی این جور اتفاق ها ت...
چرا انقدر گله؟ راهی بجو
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
فضا مجازی پر شده است از گله گذاری، این به آن آن به این و اهل قلم هم به همه. این همه گله و غر زدن راه به جایی نمی برد جز تیره کردن فکر و اندیشه و غبارآلود کردن ذهن. جاش فکر کن راهی بجو. امید همیشه به ا
استراتژی هم از نظامی گری آمده
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
خوانده م که بعضی انتقاد کرده ند که چرا شما از واژه های نظامی برای پرستارها و کادر درمانی استفاده می کنید که این ها سربازان وطن هستند و خط مقدم مبارزه والخ. گله ای نارواست. بسیار می توان از استعاره های
روزهای آخر هفته
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
پنج شنبه و جمعه را منزل پدر بودم. بیشتر به مطالعه گذشت و کارهایی از این دست. توی منزل دمبل دارم و وزنه میزنم. راهگشاست، بدون ورزش چیزی آدم کم دارد و بدن درد و چه و چه سراغت میآید. فردا اگر شد کمی درس خواهم خواند. روز پنج شنبه وقت آرایشگاه دارم. توصیه کردهاند نروید که خب نخواهم رفت. حالا با این موهای...
یک روز در میان
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 4:24
قرار شد یک روز در میان برویم سر کار تا آخر سال. من روزهای زوج و همکار دیگرم روزهای فرد. تا چه پیش آید. امروز دانشجویی برخلاف توصیه من از مشهد پا شده بود بیاید کارهای فارغ التحصیلی اش را انجام دهد. یک روزه. از سال نود و شش فارغ التحصیلی شده و حالا سر و کلهاش پیدا شده که بیا و کار را انجام بده. راهش ا...
عصر بیحوصلگی
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 5:46
صبح رفتم منزل پدر اینها، در واقع اول رفتم آرایشگاه و بعد خانه پدرم اینها. آلودگی هوا کمتر شده و هوا بهتر است. کمی احساس سرماخوردگی میکنم. شاید هم عوارض آلودگی باشد. بیشترش روز به بطالت گذشت. بیرون هم نرفتم. تنها گذشت، به بیکیفیتترین شکل ممکن.
من که میدانم شبی
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 5:46
روز بی کیفیتی داشتم. صبح زود بلند شدم اما توان برخاستن نداشتم. مدتی کتاب خواندم و ساعت یازده رفتم شهرکتاب ابن سینا کتاب خریدم. کتاب نخوانده زیاد دارم اینها هم اضافه شدند. ظهر ناهار را رفتم منزل پدر. سه از آنجا برگشتم منزل خودم. ظهر را خوابیدم عصر اما با کام تلخ و غرغر مدام بیدار شدم. کمی کتاب خواندم...
مایا برو پیش بابا
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 5:46
شب گذشته چون هوا خوب بود، رفتم قدم زدم. البته ساعت هفت شب رفتم. تا پارک گفت و گو راندم، قصدم انجا نبود اما در بین راه به آنجا رسیدم. القصه مدتی رها رفتم، بسیار سرد بود و بعد رفتم پیش چند نفری ایستادم
ورزش ورزش
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 5:46
دیروز ورزش رفتم، بسیار خوش گذشت، اما شب خسته داغون رفتم منزل و زود خوابم برد و شب هنگام دوباره بلند شدم. کلا بدخواب شدم. کمی فیلم دو پاپ را دیدم و بعد خوابم برد. صبح دیر به اداره رسیدم. البته یکی دو دقیقه.