گردن درد - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
چه گردن دردی گرفته م. دیروز که شنبه بود، اصلا رو به راه نبودم و نتوانستم اداره بروم. جوری خرد و خاکشیر بودن انگار یک کامیون ده تن خورده بهم. تا دوازده ظهر خوابیدم و عصر هم به زحمت خودم را این طرف و آن طرف کشاندم. آخرش هم منزل پدر کمی آش خوردم و کمی با پدر و مادر و مخمل گپ زدیم و خلاص. بعد هم کمی کار...
هدف ادبیات - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
ادبیات ایران را نمیتوان به عنوان کنشگر اجتماعی قلمداد کرد. اهدافش مغشوش است و وقتی این هدفها ناجور و یا کج و کوله انتخاب میشوند، یا درباره آنها صحبتی نمیشود، طبیعی است کنشگرانش هم سردرگم و بی استعداد مینمایند، اگر هدف ادبیات مشخص باشد، طبیعی است آدمهایی وارد عرصه ادبیات می شوند که این هدفها را بشناس...
باران - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
اولین باران پاییزی در تهران بارید، نم نم و کم کم. بوی خوش خاک باران خورده و باد پاییزی سرحالمان آورد و به یادمان آورد که تابستان گذشت و حالا روزهای دیگری پیش روست. رفتم و زبان هم ثبت نام کردم. بد نیست پنج شنبه و یا جمعه، گاه بیکاری، سرکلاس بروم و درسی یاد بگیرم. تا کنون چند بار سعی کرده م اوضاع زبان...
خواب /آبلومویسم - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
دیشب اصلا خوابم نبرد، اما وقت شد تا بار دیگر رمان آبلوموف را بخوانم یا درواقع تمامش کنم. رمانی است تاثیر گذار و خواندنی و دوست داشتنی.
میراث فرهنگی - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
به میراث فرهنگی خود بی توجه هستیم. این میراٍث اعم از ادبیات، شعر، موسیقی، معماری هویت و فرهنگ ماست و تخریبش و نادیده گرفتنش مصیبت است.
سیر و سرکه - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
دلم مثل سیر و سرکه میجوشد، بی جهت. اما نگرانی ای دارم که نمیدانم چطور درمانش کنم. برطرفش کنم، حلش کنم. منشا و مبدا آن را گر بیابم حل خواهد شد.
چند روز تعطیل - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
چهارشنبه رفتم استخر. حالم خوش نبود اما چون قول داده بودم، رفتم. شب تب کردم و پنجشنبه ناخوش شدم. رفتم دکتر، آمپول زدم و قرص و دارو و استراحت. نم نم بهتر شدم. عصر جمعه رفتم و یک پولیور از جینوست خریدم، یکی بخر، دو تا ببر بود. اجبارا یک پولیور دیگر هم بهم دادند. بعد هم رفتم کتابفروشی سارینا در مگامال و...
احوالات - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
این روزها روحیه ندارم و تمرکزم بر کار و درسم کم و کمتر شده است. اضطرابی دارم که حل نشده است. ناآرامم و البته سرماخوردگی شدیدی که خوردم اوضاع را وخیمتر هم کرده است. به هر حال میدانم این حال و هوا هم خواهد گذشت.
یکشنبه نیمه ابری - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 20:46
هوا نیمه ابری است. اینها را نزدیک ساعت هشت شب مینویسم. روز خوبی نداشتم. نفهمیدم چطور گذشت و به این ساعت رسید. صبح زود بیدار شدم، تقریبا تا یازده با همه پرتی حواس کتاب خواندم، بعد رفتم منزل پدرم. داشتند شلهزرد میپختند. کمی برای خودم فکر و خیال کردم. ناهار بیمزهای خوردم. شب رفتم هایپر می اکباتان و خری...
استاد کامل - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
شنبه صبح زود بیدار شدم به قصد رفتن به دانشگاه. باران تندی میبارید و هوا قشنگ و تمیز شده بود. قصدم کلاس استاد الوانی بود. وقتی هب دانشگاه رسیدم، پاک خیس و تلیس شده بودم. از استاد که مرد مسن و موقری بو
یک روز معمولی - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
چندان نشد درس بخوانم. هنوز دو نمره م رد نشده است تا بتوانم در امتحان جامع ثبت نام کنم. خودم را کم کم و نم نم باید برای امتحان جامع اماده کنم. امروز خیلی گرفتار بودم و کار داشتم تا ببینیم در انتهای سال چه پیش خواهد آمد.
کتاب خوب بخوانیم - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
زیاد مطالعه کردن، مطلب خوبی است، اما کتابهای زیادی خواندن با مطالعه زیاد توفیر دارد. چه کتابی؟ اینکه کتاب بد بخوانی یا کتاب های بد زیادی بخوانی در توسعه و رشد شخصیت و اگاهی خواننده نه تنها تاثیر مثبت
کاسه حمام - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
سابق بر این که آب به دلیل فشار کمش، از دوش بالا نمیآمد یا اساسا آب گرمکن کشش گرم کردن آب مصرفی یک خانواده شش نفره را نداشت، با آب را توی تشت میریختند و با کاسه آب روی سرشان میریختند. این کاسه حمام
استاد حسین رحمان سرشت - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
از کلاسهای حضرت استاد رحمان سرشت، بسیار لذت میبرم، هم به دلیل منش ایشان هم به این دلیل که ایشان در حوزه مدیریت دانشمند هستند و البته نویسنده ای توانا از ایشان جز درس مدیریت، درس زندگی هم آموخته م و ای
یک روز خیلی خیلی معمولی - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 4:24
دیروز روز بی خودی داشتم. هر روز و شبی که زیاد در محیط وب و شبکه مجازی میگردم روز بدی میشود. فضای جالبی نیست. توهم آور است. صبح هم که بیدار شدم، حوصله حمام رفتن نداشتم و به زور از خانه زدم بیرون. هوا اما خوب است، ابری است و احتمالا باران می زند. بهار نزدیک است.
مه گرفته - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 14:30
روی کامپیوترم عکسی دارم آشنا اما مرموز. قایق هایی پهلو گرفته کنار اسکله ای کوچک رودی وسط است به رنگ آبی که در دور دستها مه گرفته است. آن سوی رود، تپه ای زندگی می کند سبز از علف که در سینه کشش، درختانی آشنا رویده ند. رود آرام است و چون مه آلود است مرموز است. آدمی، بوی خوش آب را حس میکند، و من که تماش...
پارکینگ مزاحم - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 14:30
امروز همسایهمان که پارکینگ مزاحم دارد، پشت خودرو من پارک کرده بود. به ناچار رفتم که در خانهشان را بزنم. کی؟ هفت صبح. ابتدا اشتباه در یک خانه دیگر را زدم و بنده خدا را از خواب پراندم. «تیبا مال شماست
کلیه - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 14:30
مختصری کلیه درد دارم، زق زقی میکند، جوری که میفهمم چیزی به نامکلیه هم دارد.
مدیریت یا ادبیات؟ - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 14:30
پنجشنبه اداره بودم. بد هم نگذشت. آخرین امتحان بچهها بود. روز جمعه هم پسر دایی و خانمش مهمان ما بودند که در کنارشان بسیار خوش گذشت. پسر داییام آدم با کلاس و جنتلمنی است و شاید از بهترین دوستانم.
سمینار - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 14:30
روز سهشنبه در دانشگاه سمینار داشتم. باران شدیدی میبارید، با استادم به دانشگاه رفتم. صبح غمگینی بود و در طول راه باران را نگاه میکردم که بر شیشه ماشین میخورد و قطراتش، گلوله، گلوله میغلتیدند تا پایین شیشه و برف پاک کن آرام و نرم قطرات را از روی شیشه کنار میزد. ارائهم بدک نبود. تا ساعت سه در دانشگاه م...

برچسب‌های مرتبط

هالووین بازی | بازی هالووین باب اسفنجی | بازی هالووین باربی | بازی هالووین انلاین | دیزی سرا | دیزی بار | دیزی سفالی | رفیق الله | رفیقم کجایی | رفیق نامرد