تمام روزهای من گرفتار یکسانی شده است. صبحها یک ربع به شش بلند میشوم، خواب و بیدار کتری را روی گاز میگذارم، بعد بیست دقیقهای به حمام میروم. وقتی از حمام بیرون میآمدم چای میگذارم بعد صبحانه را ردیف میکنم و بعد هفت و ده دقیقه از خانه بیرون میآیم. هفت و نیم نشده اداره هستم، و هشت و نیم دوباره یک چای دیگر و بعد هم کار تا ساعت سه و نیم. عصرها هم دقیقا نمیدانم چه طور میگذرد. روزهای زوجشش روشن است، تا شش باشگاه میروم و بعد هم نای کار دیگری ندارم که انجام دهم. زندگی بدون مطلب خاصی میگذرد و من پیرتر و پیرتر میشوم، بیهوده و بدون دستاورد خاصی.
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 170