دیشب از گرما به حمام پناه برده بودم و ابرسرد روی خودم میریختم و در ضمن لباس میشستم که دیدم در میزنند و مامانم پشت در بود. آنقدر گرسنه بودم که حساب نداشت. تازه برای فردا هم ناهار نداشتم. مامانم کمی از شیرین کاری برکه گفت و خیلی زود هم رفت.
@alichangizi56
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12