جامعه کهنه

متن مرتبط با «اول» در سایت جامعه کهنه نوشته شده است

استانبول روز اول

  • نیلوبلاگ

    ساعت دو صبح از خواب بیدار شدیم. بنده خدا پدرم گفت خودش مرا به فرودگاه امام (ره) میرساند. یکساعتی تا آنجا راه بود و ما که سه صبح راه افتاده بودیم وهار صبح رسیدیم به فرودگاه. ایستادم در صف بازرسی که سی دقیقهای طول کشید و ساعت پنج و نیم توی سالن ترانزیت بودم. هواپیما سر ساعت هفت پرید. ایرباس مرتبی بود. سه ساعت بعد در فرودگاه آتاتورک بودم. آنجا هم صف طولانیای برای ویزا تشکیل شده بود که تقریبا یک ساعت وقت گرفت. بعد که ساکها را گرفتم منتظر شدم تا مسئول تور بیاید دنبالم. استانبول در نظر اول به نظرم شهر زشتی آمد. بزرگ و بیقواره. ساعت دوازده به هتل رسیدم اما تا دو اتاق را تحویل نمیدادند پس رفتم ...

    ادامه مطلب
  • اولین روز ترم

  • نیلوبلاگ

    روز خسته کنندهای بود. توان من و همه همکارهام گرفته شد. در نهایت اگر ورزش نبود نابود به خانه برمیگشتم. تمام ناراحتی من این است که وقت مطالعهم کم شده است....

    ادامه مطلب